آخرین مطالب

تورهای پیشنهادی

      سفرنامه کیف

      کشورای حوزه CIS شامل روسیه، قزاقستان، قرقیزستان، ازبکستان، تاجیکستان، ترکمنستان، اذربایجان، ارمنستان، گرجستان، اکراین، بلاروس و مولداوی هستند. CIS مخفف The Commonwealth of Independent States می باشد و به معنای کشورهای مستقل مشترک المنافع می باشد که این کشورها پس از فروپاشی شوروی سابق در سال 1991، CIS را به وجود اوردند

       

       

       

      http://www.dl.magicsafar.com/do.php?img=394

       

       

       

      از تاریخچه که بگذریم، من تمام این کشورها رو به جز اکراین و مولداوی رو دیده بودم. به همین دلیل تصمیم گرفتم این دفعه اکراین و مولداوی رو ببینم. تحقیقات راجع به ویزای اکراین رو شروع کردم. به سفارت هم سر زدم کلا ویزای راحتی نبود اژانسها هم مبالغ زیادی بابت این ویزا درخواست میکردند که ارزونترینشون حدود 200 دلار برای یه هفته بود. برای من که کل هفته رو تو اکراین با زیر 100 دلار سر میکنم 200 پول ویزا واقعا دردناک بود. خلاصه جونم واستون بگه، پارسال قبل از اینکه سال میلادی برسه طبق برنامه هایی از طریق یکی از آژانسهای اکراینی ووچر توریستی به مبلغ 70 دلار خریدم و قبل اون هم چون سال میلادی بود بلیط رفت و برگشت رو از هواپیمایی UM Air به مبلغ 1180000 تومن با برگشت باز، خریدم. از سفارت اکراین روز قبل از پرواز وقت گرفته بودم و همون شب هم پرواز داشتم. با اعتماد به نفس که اینکه همه چی اوکی هست و ویزارو حتما مگیرم به سفارت رفتم. خلاصه نوبت به ما رسید و چون یه سفر اروپا هم از قبل داشتم خیالم راحت بود. البته ناگفته نماند برای اقدام ویزای توریستی اکراین به صورت فوری حتما باید یه ویزای شینگن استفاده شده داشته باشید که از تاریخ صدورش کمتر از یکسال گذشته باشه. مدارک سفارت اکراین به صورت زیر هست:

      1- فرم سفارت (با خودکار مشکی پر شه)
      2- دو قطعه عکس 3.5 در 4.5
      3 – پاسپورت با اعتبار بیش از 6 ماه
      4- دعوتنامه ( اگه شخصی باشه باید حتما مدارک شناسایی شخص دعوت کننده رو هم اضافه کنید که شامل صفحه اول پاسپورت و مدرک رجیسترش تو اون شهری که زندگی میکنه)
      5- پرینت حساب بانکی (مال من حدود 10 تومن بود)
      6- مدارک شغلی (پروانه کسب، گ.اهی از محل کار)
      7- بیمه مسافرتی مثلا سامان
      8- رزرو بلیط رفت و برگشت
      9- کپی از ویزا های قبلی از کش.رهای معتبر مثل امریکا و کانادا و ژاپن و شینگن و اکراین
      اگه مدارکتون کامل باشه یه برگه کوچیک بهتون میدن که مبلغ ویزا رو پرداخت میکنید.

      سفیر مدارکم رو تحویل گرفت و وقتی به دعوتنامه رسید اونو چک کرد و گفت این دعتنامه از نظر ما معتبر نیست. ما این اژانس رو نمیشناسیم. اژانس هایی که ما باهاشون کار میکنیم گفت یکی از اینهایی هستند که تو لیست هستند که یکیشون دلفین پرواز بود. خلاصه تمام تلاشم رو کردم که راضیش کنم دعوتنامه رو قبول کنه اما نکرد که نکرد و با کلی عذرخواهی مدارک رو بهم برگردوند. دم در از شخصی که اونجا کار میکرد خواستم بره باهاش صحبت کنه شاید قبول کنه. اون بنده خدا هم چندین بار رفت و اومد ولی قبول نکرد. دم در یه خانمی بود که کارش تحویل مدارک بود و کارمند اونجا باهاش صحبت کرد که میتونه برام دعتنامه بگیر اون گفت اره. وقتی قیمت رو ازش پرسیدم بیخیال اکراین شدم. بهم 400 دلار بابت دعوتنامه قیمت داد و 170 دلار هم خودم باید بابت ویزای فوری میدادم که روی هم میشد 570 دلار.
      با ناراحتی تمام از سفارت برگشتم و تو راه هم به هواپیمایی زنگ زدم که امشب من با پرواز به کیف نمیرم و رزرو رو کنسل کنن. اون موقع برای تغییر تاریخ بلیط باید 50 دلار میدادی و یه سال فرصت داشتی تا بلیط رو تغییر تاریخ بدی و استفاده کنی.

      مدتها تو فکر اکراین بود و بیشتر از همه پول بلیطی که داده بودم داشت یه سره منو میسوزوند. یکی از همین روزا یه درخواست تو کوچ سرفینگ دریافت کردم که یه اکراینی به نام اولگ میخواد بیاد خونم. فرداش دوباره پشیمون شد و گفت شهرتون دوره و من برنامم عوض شده و نمیتونم بیام. خلاصه من هم از موقعیت استفاده کردم و جریان رو بهش گفتم. اونم گفت من از دوستام میخوام تا دعوتت کنن اکراین. 4 تا از دوستاش رو معرفی کردو به همشون هم گفته بود داستان چیه. 3 تاشون گفتن ما خیلی سرمون شلوغه و فرصت نداریم که کارای دعوتنامه رو انجام بدیم و همینطور از کارای اداری اینجا متنفریم. از بخت خوب من اخرین نفر یه خانمی بود 35 ساله که شغلش انلاین بود و زمان هم داشت تا این کارو انجام بده. حدود دو هفته با هم تو فیس بوک صحبت کردیم و تا اونجایی که متوجه شدم میخواست بدونه چه جور ادمی هستم و واقعا میتونه اعتماد کنه دعوتم کنه یا نه.

      خلاصه، بعد از یه ماه تصمیم گرفت کارای دعوت رو انجام بده و ازم اسکن پاسپورت و تاریخی که قصد دارم به اکراین بیام رو خواست. حدود چند روز گذشت که خلاصه بعد از ترجمه پاسپورتم به اداره مهاجرت رفت تا دعوتم کنه که اون روز فهمید پاسپورتم باید لگالیز بشه که برای لاگالیز کردن یعنی تایید کردن باید اصل پاسپورت باشه. خب این خیلی مسخره هست که شخص تو کشورشه و پاسپورتش تو یه کشور دیگه بره واسه تایید. خلاصه اینجا بود که واقعا احساس بدی پیدا کردم و تا جایی که همسرم میگفت این اکراین چی هست که اینهمه داستان داره. بیخیالش شو. ما هم که عشق سفر، برای گشتن برامون بی خیال شدن معنی نداره و ازش خواستم یه راهی پیدا کنه که بدون پاسپورت تایید بشه. کلی گشت و یه وکیل پیدا کرد که گفته بود با 14 دلار بدون پاسپورت تاییدش میکنه و ما هم با خوشحالی پذیرفتیم این لطف بزرگ این عزیز بزرگوار رو.

      خلاصه تایید خیلی سریع فردا اماده شد و تانیوک مدارک رو به ادره مهاجرت برد و همچنین یه تعهدنامه هم مبنی بر تقبل هزینه و ضمانت برگشت من از کشورش رو نیز پر کرد. بعد از ده روز کاری دعتنامه اماده شد و اونو با پست “پر آویون” برام فرستاد. حدود 2 هفته بعد هم پاکت رسید دستم. دوباره مدارک رو اماده کردم و نزدیک پروازم وقت فوری سفارت گرفتم. چرا فوری؟ چون ویزای اکراین 25 روز کاری زمان میبره تا صادر بشه که چیزی حدود 35 روز تقویمی طول میکشه تا اماده بشه. اول از همه اینکه تا 35 روز دیگه دق میکردم و هم اینکه اونقدر زمان نداشتم که برای صدور ویزا بزارم چون بسته دیر رسید دستم.

      بلاخره روز موعود رسید و به سفارت اکراین رفتم. باز هم استرس داشتم که نکنه دوباره گیر بده فلان چی رو نداری. خلاصه نوبتم رسید و ترسون لرزون مدارک رو دادم. شروع کرد به چک کردن مدارک و ازم پرسید برای چی میرم اکراین گفتم دوست دارم اکراین رو ببینم. رسید به دعوتنامه و وقتی دید شخصیه گفت این ادم رو چه جوری میشناسی؟
      گفتم این خانم از دوستان اولگ هست که اومده بود. وقتی گفتم اولگ انگار یه سوزن به سفیر زدم سرش رو اورد بالا به حالت شک و بعد با تعجب گفت: اولگ؟ گفتم اره همونی که اومده بود ایران از یکی از دیوارهای توشهر عکس گرفته بود  که شب رو تو بازداشتگاه خوابید و شما درش اوردید. داستان این اولگ این بود که روی دیوار کلانتری عکس چندین کبوترو تانک و اینجور چیزا بود. همون چیزایی که نماد جنگ و دفاع مقدس و اینا هست که روی دیوار های خارجی کلانتری میکشن. و این بنده خذا هم از اون عکسا خوشش اومده بود و عکسبرداری کرد.

      از داستان پرت نشیم، ازم خواست که اسم کامل این خانم رو واسش بگم. منم با اینکه چندین بار تمرین کرده بودم تا رسید به فرمی که اسمش توش بود منم سریع از رو اون خوندم. بعدم بهم یه برگه کوچیک داد که بابت پرداخت هزینه ویزا بود. با خوشحالی تمام به سمت بانک ملی که تو خیابون بغلی سفارت بود دویدم و از صرافی روبرو 170 دلار رو خریدم و فرم حواله رو پر کردم و از اون کپی گرفتم و با خوشحالی به سفارت برگشتم. انتظار داشتم بتونم درجا دوباره برم تو ولی نگهبان اکراینی دم در گفت باید صبر کنی بقیه بیان بیرون بعد بری تو. خلاصه یه نیم ساعتی علاف شدیم تا گذاشت دوباره برم تو. نوبتم که شد برگه رو دادم به سفیر و اون هم یه برگه دیگه که تاریخ دریافت پاسپورت بود رو به من داد و گفت فردا بین 3 تا 4 بیا پاست رو بگیر.

      تا فردا بشه دل تو دلم نبود و فردا حدود 4 رسیدم سفارت و رفتم داخل. چندین نفر اومدن پاسشون رو گرفتن و نوبت به من رسید گفت بشین. خیلی عصبی شدم ولی مجبور بودم خودم رو کنترل کنم. هی به خودم میگفتم بابا زدن نگران نباش دارن کارای اداریش رو انجام میدن. خلاصه خانمی که اونجا کار میکرد اومد و یه دفتر داد بهم و گفت اسم تاریخ و امضا. بعد هم پاسپورت مزین به ویزای کج و کوله چسبونده اکراین رو بهم برگردوند. سریعا به اینترنت وصل شدم و به تانیوک پیام دادم که ویزا رو گرفتم. اونم با خوشحالی بهم تبریک گفت.

      خلاصه اون روز پنجشنبه بود و دفتر هواپیمایی تعطیل بود و مجبور بودم تا شنبه صبر کنم. به دفتر هواپیمایی رفتم و بهم گفتن شما باید 100 دلار بابت تغییر تاریخ بدی. بهشون گفتم با همکارتون اون موقع صحبت کردم بهم گفت 50 دلار و الان شما داری میگی 100. گفت این چیزی هست که سیستم میگه و دست من نیست که کم و زیادش کنم. خلاصه ما هم 335000 تومن بی زبون رو دادیم که دوباره برگشت گفت UM air خودش برای یکشنبه پرواز نداره اما بجاش ماهان پرواز داره. خلاصه پرواز خارجیمون تبدیل به ایرانی شد و همینطور باید ما به التفاوت هم میدادیم که خلاصه 65000 تومن دیگه اضافه کرد که 400000 تا رو سر راست کنه. چاره ای نبود جز پرداخت پول و با نارحتی اینم دادیم رفت.

       

       

      کیف


      پروازم ساعت 7 صبح بود و مجبور بودم صبح زودخودم رو به فرودگاه برسونم. حدود ساعت 5 بود که رسیدم فرودگاه. بعد از دریافت کارت پرواز و پرداخت عوارض، از گیت اخر گذشتم و وارد سالن ترانزیت شدم. تو سالن ترانزیت منتظر پرواز بودم که شخصی نزدیک من ایستاده بود هی اشنا به نظر میرسید. هی داشتم فکر میکردم خدا کجا دیدمش. همین که رفت نزدیک صف پرواز کیف یادم اومد تو سفارت دیده بودمش. اسمش مرتضی بود و همسن خودم بود. ادم شوخی بود و کاملا مشخص بود خیلی راحت ارتباط برقرار میکنه. و وقتی که باهاش صحبت میکنی انگار خیلی ساله که میشناسیش. ادم رو راست و مهربونی بود. بعد از خلاصه 4 ساعت پرواز رسیدیم به فرودگاه کیف و بدون هیچ مشکلی پاسمون مهر ورود خورد و بلاخره من وارد اکراین طلسم شده، شدم. از سالن ترانزیت خارج شدم و وقتی به سالن پروازهای ورودی رسیدم تانیوک رو دیدم که منو شناخته و داره دست تکون میده. بعد از سلام و احوال پرسی باتفاق مرتضی سوار اتوبوس شدیم و تا بخشی از شهر همسفر بودیم. مدتی نگذشت که  مرتضی خداحافظی کردم و به خونه تانیوک رفتیم.

      خونه های اکراین هم عین خونه های تو روسیه بود و تا اینجای کار هیچ حسی از یه کشور جدید نداشتم و برام کاملا شبیه به مسکو بود. تو خونه تانیوک با مادرش اشنا شدم که خانمی مسن و مهربون بود. و چند کلمه ای به انگلیسی خوش امد گویی کرد. ساعت حدود 12 بود که نهار کوچیکی اونجا خوردیم و من بیصبرانه منتظر بودم تا برم شهر رو ببینم. بلاخره وقتی یه جا میری که اینهمه واسه یه هفته گشتن اذیت میشی و هزینه میکنی باید از تمام ثانیه هاش استفاده کنی. تقریبا 7 ماه کشید تا من تونستم به اکراین بیام. الان اگه میخواستم اقامت یه کشور رو بگیرم زودتر میگرفتم. خدارو شکر نخواستم اقامت اکراین رو بگیرم چون در پیری اونجا سکنی میگزیدم!

      با مترو به مرکز شهر رفتیم و قدم زنان از اپرای شهر نیز گذشتیم. و بعد از گذشتن از چند تا خیابون به کلیسای سنت ولادیمیر رسیدیم. از شانس خوبم کشیش در حال عقد کردن یک زوج بود که من رسیدم و تونستم عکسی ازشون بگیرم. کلیسای فوق العاده قشنگ و باشکوهی بود و داخلش پر بود از مردم که در حال عبادت و دعا بودند و جالب اینکه با وجود تعداد زیادی از مردم خیلی ساکت بود.

       

      http://www.dl.magicsafar.com/do.php?img=332

       

       

       

      http://www.dl.magicsafar.com/do.php?img=329

       

      http://www.dl.magicsafar.com/do.php?img=330

       

       

      http://www.dl.magicsafar.com/do.php?img=331

       

       

      بعد از چند تا عکس گرفتن پیرزنی به سمت ما اومد به تانیوک به اکراینی گفت باید برای عکس برداری پول بدید ما هم گفتیم باشه و بعد از چندتا عکس گرفتن بدون اینکه به روی خودمون بیاریم از کلیسا خارج شدیم و به سمت گلدن گیت یا در طلایی که در اصلی قلعه کیف در قرن 11 بود، حرکت کردیم.

       

      http://www.dl.magicsafar.com/do.php?img=333

       

       

       

      http://www.dl.magicsafar.com/do.php?img=334

       

      و از اونجا قدم زنان به سمت دو کلیسای معروف سنت صوفیا و سنت میشل که در رودروی هم قرار دارن رفتیم. البته با فاصله نه چندان نزدیک. سنت صوفیا از معروف ترین کلیساهای اکراین به حساب میاد و یه جورایی نمادی از شهر کیف هست. همیشه تو اخبارا وقتی کیف رو نشون میده یه کلیسا با گنبد های سبز رنگ رو نشون میده که همون کلیسای سنت صوفیا هست. البته جزء میراث جهانی یعنی یونسکو هم هست.

       

      http://www.dl.magicsafar.com/do.php?img=323

       

      http://www.dl.magicsafar.com/do.php?img=324

       

       

      http://www.dl.magicsafar.com/do.php?img=325

       

      با پرداخت ورودی به داخل حیاط کلیسا رفتیم. هر قسمت از کلیسا ورودی جداگانه داشت که شامل حیاط، برج ناقوس و داخل خود کلیسای جامع میشد. ما به حیاط کلیسا بسنده کردیم به دلیل تعداد زیادی از دیدنیها و زمان کم برای کیف.
      روبروی همین کلیسا، کلیسای سنت میشل بود که اونم از زیبایی کم نداشت. بعد از بازدید از حیاط کلیسا به داخل کلیسا رفتیم. داخل کلیسا پر بود از ادم که اومده بود برای دیدن برنامه ای مذهبی و همچنین از صدا و سیمای اونجا هم حضور داشتن که برنامه زنده تهیه کنن برای کانال تلویزیونی. بعد از مدتی ایستادن تو کلیسا و گوش کردن به چیزهایی که میخوندن دوباره به حیاط کلیسا برگشتیم و به سمت دیدنی بعدی که کلیسای سنت اندرو بود راه افتادیم

       

       

      http://www.dl.magicsafar.com/do.php?img=326

       

       

      http://www.dl.magicsafar.com/do.php?img=327

       

       

      http://www.dl.magicsafar.com/do.php?img=328

       

       

      کلیسای سنت اندرو از کلیساهای بسیار قدیمی و زیبای اکراین هست که متاسفانه اون موقع که من رفتم در حال ترمیم بود کلسیا نمای قشنگی نداشت. چون بیشتر کلیسا رو با پلاستیک رنگی پوشونده بودن. از کنار کلیسا تو یه بازار بسیار یزرگ سرازیر شدیم. بازار پر بود از صنایع دستی، چوبی و انواع و اقسام سوغاتی که مسلما قیمتها توریستی بود و البته پر بود از توریستهای اروپایی. وسط های بازار رسیدیم که تانیوک به یکی از دوستای صمیمیش زنگ زد و اونو که یه غرفه کوچیک تو بازار داشت ملاقات کرد. بعد از مدتی ایستادن تو غرفه و چاق سلامتی دوستان، تصمیم به ادامه مسیر به سمت دیگه بازار گرفتیم. با مدت کوتاهی راه رفتن به کلیسای کوچک و بسیار قدیمی به نام پتروسکا رسیدیم که داخل کلیسا کامل مشخص که فوق العاده قدیمی هست و همچنین بوی نم و قدیمی بودن هم به مشام میرسید. داخل کلیسا فوق العاده سرد و نمور بود.

       

      http://www.dl.magicsafar.com/do.php?img=335

       

      بعد از دیدن این کلیسا به سمت بندر رودخونه حرکت کردیم. جلوی ساختمون بندر فواره های اب از زیر زمین میومد بالا و همین شده بود سرگرمی برای بچه ها که از لای ابها رد بشن یا خودشون رو خیس کنن. البته مصنوعی بود

       

      http://www.dl.magicsafar.com/do.php?img=336

       

      از اونجا هم به سمت خونه تانیوک حرکت کردیم و بلاخره روز اول ورود من به کیف به پایان رسید.

       

      صبح روز بعد با مرتضی قرار گذاشتم تا تو شهر ببینیمش. با کلی رد شدن از ایستگاه های مترو بلاخره به مرکز شهر رسیدیم و مرتضی رو داخل مک دونالد ملاقات کردیم. حدود نیم ساعتی تو مک دونالد نشستیم و مرتضی و تانیوک راجع به مسایل مختلف از جمله ایران صحبت میکردن، البته به اکراینی. بعد از اون قدم زنان به سمت یکی از فروشگاه های زارا رفتیم تا مرتضی کراوات بخره. خلاصه بعد از گشتن دنبال کراوات یکی رو انتخاب کرد و به دنبال تبدیل ارز به بیرون رفت. تا مرکز شهر که میدان نام داشت رفتیم. اونجا چندتا عکس یادگاری باهم گرفتیم و از ما خداحافظی کرد و ازمون جدا شد. ساعت حدود 1 بود و ساعت 6 قطار داشت به مقصد لویو

       

      http://www.dl.magicsafar.com/do.php?img=338

       

       

      http://www.dl.magicsafar.com/do.php?img=337

       

       

      بعد از مدتی فکر کردن تصمیم گرفتیم به پچرسک لاورا که صومع ای بسیار قدیمی بود بریم. این صومعه تو قرن یازدهم توسط راهبانی به نامهای آنتونی و فیودوسی در غاری در کوه برستوف در شهر کیف بنیان شد. پچرسک لاورا به معنای صومعه غار می باشد.

       

      http://www.dl.magicsafar.com/do.php?img=339

       

       

      http://www.dl.magicsafar.com/do.php?img=340

       

      بعد از بازدید از این صومعه بزرگ و گشت و گذار اطاف اون به قسمت پشتی این صومعه رفتیم. از اونجا ویوی خوبی روی بخش دیگه ای از شهر و مجسمه مادر با ارتفاع 102 متر از جنس استیل ضد زنگ داشت.

       

      http://www.dl.magicsafar.com/do.php?img=341

       

      ادامه دارد …

       

      نویسنده : بهادر امیری از آمل

       

      تمامی مطالب ذکر شده در سفرنامه نظرات نویسنده بوده و مجیک سفر هیچ مسئولیتی در این رابطه ندارد

       

       

       

       

      نظرات کاربران

      تعداد نظرات 0

      ارسال نظر

    تبلیغات